تبليغاتX
ما باید با هم حرف بزنیم



 

باور خودمم هم نمیشه...

از دیشب روی هوام...

پنج شنبه دارم میرم مشهد.



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 9:43 روز یکشنبه 1388/08/17
    لینک مطلب  



 

۱- همیشه یک نفر هست که خیال خام تو را بپزد.

۲- چه کسی به تو گفت: پادشاه فصل ها ؟ ای داروغه!

چه کسی به تو گفت : عید عرفا؟ ای بی دین!

۳- ۴۷ روز دیگه باید مدارا کنم . با پاییز  ، با این غصه های بارون زده ی لعنتی  ، با این درد مداوم 

دست چپ و خاطره هایی که ...

۴- درد  ، درد تنهایی  نیست. درد  ، درد جدایی ست. این شریان تند بوسه های حضور تو به روی رگ

زیر گلویم ، میگوید که تو از من به من نزدیک تری.



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 14:40 روز چهارشنبه 1388/08/13
    لینک مطلب  



 

این قلب شیشه ایی تو که جای انگشت و لبهای خیلی ها به روی آنست....

به چه درد من می خورد؟

شکستنش چه سود؟

ربودنش چه نفع؟


مرا عشق بازی ، بازی ام داده است...

تو را شیوه ی دلبری



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 12:55 روز دوشنبه 1388/08/11
    لینک مطلب  



 

میشد تو بی واسطه با من سخن بگویی.

 میشد تو بی واسطه بر من آیه نازل کنی.

میشد بی اینکه کسی را شفیع قرار دهم از درگاهت حاجتی طلب کنم و دعایی...و تو نیز اجابت کنی.

اما تو پیامبر نازل کردی  ، کتاب فرستادی و گفتی مرا به خوبان و مقربانم قسم دهید تا چنان کنم.

به گمانم میخواستی جمع مهربانی بسازی و محبت را قدر هر آه ، قدر هر آدم ، قدر هر نیاز کنی...

راستی که تو مهربان ترینی.

 



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 10:18 روز یکشنبه 1388/08/10
    لینک مطلب  



 

چقدر از راه دور ، به سمت قلبم سلام دهم!

چقدر بروم پشت بام و خیال کنم مثلا صحن انقلابم یا مسجد گوهرشاد یا رو  به روی ضریح؟

چقدر بایستم و  دست به سینه بگذارم و از راه دور سلام کنم؟

نمیشود دوباره دعوتم کنی؟

 



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 10:8 روز چهارشنبه 1388/08/06
    لینک مطلب  



 

 

بچه که بودم هر وقت شبا خوابم نمیبرد مامانم میگفت :حتما یه گناهی کردی که خوابت نمیبره .

و حالا در عجبم که صبح تا شب گناه میکنم و شب هنوز سر به بالش نرسیده ... میخوابم.



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 15:20 روز دوشنبه 1388/08/04
    لینک مطلب  



 

سالها نه میدانستم که نمیدانم و نه برایم مهم بود که بدانم نمیدانم.

روزی ناگهان بیمار شدم. بیمار که نه ، مرگم شده بود چراکه داروی مرا نه داروخانه ها داشتند

 نه عطاری­ها و نه حتی ناصر خسرو...

نه صدای دوست حالم را خوب میکرد و نه بوسه های پدر و نه قربان صدقه های مادر...

و نه حتی کمپوت آناناس.

روزی گنگ و بی حواس نشسته بودم توی اتوبوسی که مثلا به مقصدی بروم ، استراق سمع ،

جان بی حوصله ام را به بازی گرفت و من شنیدم ... دو نفری بودند که داشتند بی اختیار  

دارو به من میخوراندند.

آنروز بود که فهمیدم تب سوال و عرق ریزی روح بود که باعث شده بود هر روز صبح بسترم بوی

کائنات بگیرد و ادعونی یار ...

عجب! بگو استجلکم بی هوا ، هوایم را خوبه خوب کرده بود و شفا....

فصل ها سرگردان بودم ما بین این حس خوب و لجن زار نوعی لجبازیه کودکانه از بی جوابی ،

که اصلا نمیخواهم بدانم،  اصلا میخواهم بروم به جهل مرکب و تا ابد الدهر بمانم، اصلا گور آن

کسی که گفت یا طبیبی ادرکنی...

ماه ها قهر کردم ، گریه کردم ، آشتی و دوباره قهر...

نشسته بودم و میگفتم اصلا یعنی چه که انی اعلم و ما لا تعلمون؟   گوشت قربانی شرف داشت

به من که بازیچه ی خناس شده بودم و ابلیس های شبیه ناس. کسی انگار به نام خدا از

نمیدانم های من سوء استفاده میکرد، به زمینم می زد و میگفت  ما چیزی میدانیم که تو آن را نمیدانی.

از فرق و فصل این ماه ها  تا آن فصل ها نگو و نپرس که زردی بود و زردی بود و زردی...

تا اینکه شبی به گمانم شب قدر من بود  قرآن به جای سر به سینه گرفتم و باز کردم . شگفت

که این آیات تازه انگار وحی شده بود... الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین* الذین

یومنون بالغیب....

من ، مومن بودم به غیب ، به خدا و همه نمیدانم ها و ندیده هایم.

من، احیا شده بودم.

نمیدانم هایم دلارامی شدند که وقتی در برم گرفتند گویی سرم بر امن ترین سینه­ی­ دنیا بود.

شده از شدت آرامش بغض کنی؟؟

باور میکنی که سجده کردم و هی گفتم به خاطر همه ندانسته هایم ممنون!!

و امان از اینروزها... امان.

 



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 12:46 روز شنبه 1388/07/25
    لینک مطلب  



 

نیره!

یه عاشق هیچ فرصتی رو برای دل بردن از محبوب خودش از دست نمی ده .

یه عاشق هر جایی که احتمال داره محبوب از اونجا گذر کنه ، هست.

یه عاشق برای لحظه ای که  ممکنه محبوب بهش نگاهی کنه مشتاقه.

یه عاشق سعی میکنه هر کاری کنه تا در نگاه حبیبش ، شیرین جلوه کنه ...

دنیا و زندگی در اون،  یه فرصتی هست  برای عزیز شدن ، برای محرم شدن اگه عاشق خدا باشی!

اگه عاشق خدا باشی زندگی و نعمت جان واست ارزش بیشتری پیدا میکنه !

اینجوری نگاه کن .

ببین اینگونه بودن به زندگی ت هیجان نمی ده ؟؟

پ ن : امان از جا به جایی ، امان از بی خانمانی ، امان از بی اینترنتی... 

 



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 17:33 روز سه شنبه 1388/07/07
    لینک مطلب  



 

نیره

فقط ۷ روز دیگه مونده

حواست هست؟



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 15:19 روز یکشنبه 1388/06/22
    لینک مطلب  



 

حال خوبی ندارم و دارم

سفیدی دندون عقلم زده بیرون...

با هر نگاه تندی بغض میکنم...

هر جمله ای رو در تکرار دوم و سوم میشنوم...

دلتنگ و نگران همه ی آدمای زندگیم ام...

سرم پایین و دلم سر به هوا...

بیزحمت دعا کنید مرا.

 



دسته بندی :

نویسنده : نیره غدیری ; ساعت 12:34 روز شنبه 1388/06/21
    لینک مطلب